اسكندر بيگ تركمان
846
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
صحيح القولى از بوداق بيك مزبور نقل كرد كه ميگفت چون همراه اتاليق پيش رفته بر بلندى برآمديم زياده از بيست هزار كس جنگى به نظر درآمد كه همه با اسلحه و يراق صفوف آراسته بآئين جنگ پيش ميآمدند و ساعت بساعت علامت پيش آمدن ظاهر ميشد باتاليق گفتم كه خانهء شما خراب شود نمك اين پادشاه بر شما حرام باد كه به او غدر كرديد و در اين مدت يك سخنى راست به او نگفتيد كه فراخور آن فكرى به حال خود نموده تدبيرى انديشد . اتاليق گفت كه ما هم اين معامله را چنين تصور نكرده بوديم حالا واقع شده اگر خبر واقعى دهيم موجب خوف و هراس لشكر ميگردد مجملا بازگشته اتاليق مزاح گوئى چند كرد اما من حقيقت حال را عرض كرده گفتم اين جماعت با تو غدر و نفاق پيش گرفتند كاش لشكر قزلباش را رخصت نميدادى اگر چه اندك مردمى بوديم اما در معارك حراست وجود پادشاه كرده اگر شكستى روى ميداد بتوفيق - اللّه بسلامت از معركه بيرون ميتوانستيم برد حالا بارى معدودى كه همراهند بجز حراست ذات شريف به خدمت ديگر مفرست جناب خان از سخنان بيغرضانهء من مضطرب گشته قزلباشيه را امر كرد كه از حوالى جنيبتهاى او دور نشوند چون بين العسكرين مسافت قريب شد در دست چپ موكب خانى حصار خرابى به نظر درآمد اتاليقان عرض كردند كه مبادا جمعى از مخالفان به اين خرابه درآمده كمينگاه سازند و چون ما پيشتر رويم از عقب قول بزرك درآمده دستبردى نمايند . اولى اين است كه از جنود پادشاهى جمعى بمحافظت اين خرابه تعيين كنند پانصد نفر از جنود اوزبكيه بدين خدمت مأمور شدند ارباب تدبير صلاح ديدند كه چون قزلباشيه اكثر بندق اندازند و حصاردارى بهتر از اوزبكيه مىتوانند كرد ايشان نيز رفيق باشند خان تجويز نميكرد ريش سفيدان اصرار نموده مبالغه بسرحد افراط رسانيدند و جناب خانى طوعا او كرها راضى شده بوداق بيك و رفقا را كه كمابيش دويست نفر ميشدند رفيق اوزبكيه نموده بحصار مذكور فرستادند و اسبهاى خود را در پاى حصار گذاشته پياده به بالا برآمدند و چون سپاه مخالف نزديك شد قريب به دو هزار كس به آن حصار فرستادند فيما بين محاربه عظيم بوقوع پيوسته جمعى كثير بضرب گلوله بندق اندازان قزلباشيه در پاى حصار بر خاك هلاك افتادند و احدى مجال مداخلت نيافته بازگرديدند . مرتبهء ديگر دو سه هزار كس آمده كارى نساختند در اين زد و خورد خبر بولى محمد خان رسيد كه برادر پادشاهزادهء قزاق كه با پنجهزار كس باراده كومك پادشاه مىآمد بدلالت و ارشاد يكى از خواجههاى نقشبنديه كه مرشد آن قوم است و سلاطين آن طبقه دست ارادت به او دادهاند امداد امام قليخان را پيشنهاد همت ساخته بجنود او ملحق گرديد جناب خان از كومك و مدد قزاق مأيوس گشته استيلاى سپاه مخالف و نااتفاقى و بىاخلاصى لشكر خود مشاهده نموده در شبكهء قلق و اضطراب افتاده بوداق - بيك و قزلباشيه را از آن حصار طلب نمود كه از او جدا نشوند اوزبكيه در قزلباشيه آويخته مانع ميشدند كه از رفتن شما مخالفان دلير گشته بر ما ظفر مييابند و در معرض تلفيم بوداق بيك ممانعت ايشانرا اعلام كرده مقرر شد كه قزلباشيه را در آنجا گذاشته خود با چند نفر كه تواند آورد بيايد و او با هفت هشت نفرى از حصار بيرون آمده خود را رسانيدند . خان را بغايت مضطرب و اندوهناك يافتند در اينوقت سوارى از مردم قزاق تاخته آمد و بپادشاه - [ 599 ] زاده سخنى گفته بازگشت پادشاهزاده پيش آمده معروض داشت كه برادرم پيغام كرده كه در حين آمدن چون سپاه امام قلى خان سر راه را گرفته بودند به آن طرف راه نيافته بىاختيار بايشان پيوستم و همين لحظه كه روبرو ميشويم صف سپاه را ويران كرده بموكب عالى ميپيوندم و رخصت طلبيد كه پيشتر